محمد حسن سمسار
131
جغرافياى تاريخى سيراف ( فارسى )
بر بالاى گنبد فخر الدوله نهاده است ، و بسيار رنج و زر هزينه كرد بزرجوميد تا آن استودان به دو پوشش بر سر آن كوه تمام كرد و مردى بود كه محتسبى كردى او را با خراسان گفتندى آن روز كه آن ستودان تمام شد ببهانهء بر آنجا شد و بانگ نماز بكرد بلند ، ستودان باطل گشت بعد از آن ستودان را ديده سپهسالاران نام كردند « 227 » . » گفتيم كه بروزگار آبادانى سيراف تا سده چهارم هجرى ، زرتشتيان اكثريت مردم فارس را تشكيل ميدادند ، و نه تنها زير فشار نبودند بلكه بنا به نوشته استخرى « هيچ ناحيتى و روستائى نيست كه نه در آن آتشگاهى هست » . و باز بنا به نوشته مقدسى بروزگار او در شيراز كه مركز فارس بود هنوز آداب دين زرتشت معمول بود ، و بهنگام برگزارى جشنهاى مذهبى زرتشتى بازارها را آذين مىبستند . « و رسوم المجوس مستعمله . . . . . . . . و فى اعياد الكفرة تزين الاسواق « 228 » . » بنابراين در محيطى كه آنچنان آزادى عملى براى زرتشتيان وجود داشت ، كه آتشكدههاى خود را روشن نگاهدارند ، و اعياد خود را جشن بگيرند ، چگونه ميتوان گمان برد كه در كار دفن مردگان خود آزادى عمل نداشته باشند . آنچه در اينجا لازم بيادآورى است آنكه در فارس حتى تا سده چهارم هجرى ، بيشتر مردم بكيش پدران خود باقيماندند . حتى در پارهاى از شهرهاى اين استان حكام زرتشتى حكومت ميكردند . ديديم كه بروزگار شاهنشاهى ديلميان كه عصر آبادانى سيراف است ، در فارس هنوز دين زرتشتى رواج كامل داشت . آتشكدهها هنوز فروزان بود ، و اعياد مذهبى زرتشتى را جشن ميگرفتند . پارهاى از حكام شهرهاى ايران هنوز زرتشتى بودند . چنان كه در كازرون خورشيد نامى كه با شيخ ابو اسحاق كازرونى معاصر بود حكومت ميكرد .
--> ( 227 ) - سياستنامه با حواشى علامه قزوينى ص 187 . ( 228 ) - احسن التقاسيم ص 429 .